علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

نوروز95

1395/2/6 16:54
نویسنده : مامان فهیمه
1,178 بازدید
اشتراک گذاری

امسال (سال 1395 )ساعت 8 صبح لحظه ی سال تحویل بود.شب قبلش سه تایی تا دیر وقت بیدار بودیم.منم گذاشتم وقتی شما خوابیدی هفت سین و چیدم به درخواست بابا امسال هفت سین روی زمین چیده شد.منم که میدونستم با اون خستگی زیاد و شیطونیه شما نمیشه خیلی سریع و راحت سفره رو چید گذاشتم بعد از خواب شما.امسال بیشتر از پارسال سوال پرسیدی در مورد عید و هفت سین و حاجی فیروز و عمو نوروز.آخه اطلاعاتتم بیشتر بود از تو کتاب قصه ها.خیلی بهتر از پارسال چیدن سفره هفت سین و درک میکردی.

البته یه چیزی بگما موقع گذاشتن سمنو و سکه وسنجد توی ظرف, تخم مرغ رنگ کردن حضور فعال داشتی و همکارم بودی فقط لحظه ی آخر نبودی.صبح نمیدونستیم صدات بزنیم یا نه آخه خواب خیلی نازی بودی که بابا گفت بیدار باشی بهتره خیلی هم خوب و خوش اخلاق بیدار شدی به عشقه دیدن سفره هفت سین.ما هم اذیتت نکردیم واسه عوض کردن لباس تا سال جدید با اخلاق خوش شروع بشهزبانسفره هفت سین و که دیدی خیلی ذوق کردی از کنارش بلند نمیشدی بعدم گفتی مامااان میشه سفره هفت سینمونو جمع نکنیم؟؟

تو عکسا معلومه که خوابت میادچشمکو یه چیز جالب اینکه دقیقا لحظه تحویل سال که من و بابا مشغول دعا کردن و قران خوندن بودیم کار جالب تو باعث شد که دست به گوشی بشم و شکار کنم این لحظه رو.عاشق بادوم هندی هستی و تند تند مشغول جمع کردن بادوما از ظرف آجیل بودی و مشت پررر میخوردیخندونک

عید  عید

عید  عید

عید  عید

اینجا هم بهت گفتم بیا دعا کنیم با هممحبت

عید

ظهر روز عید رفتیم خونه مادر جون عصر هم قرار بود بریم آباده خونه بابا جون اینا.تا دو روزم اباده باشیم و از اون طرف با باباجون اینا بریم شمال.چمدون رو برداشتی و بردی تو اتاقت بعد هم صدام زدی که مامان بیا من دارم وسایل خودمو جمع میکنم واسه مسافرتبوسو اینگونه چمدون بستیخندونک

عید

هوای شمال خیلی خوب بود گرم نبود شرجی نبود توی جاده از مسیری که رفتیم برخلاف بقیه مسیرهای چالوس هراز و فیروز کوه اذیت نشدیم و به برف و بارون هم نخوردیم فقط آخر کار مه شدیدی بود که رانندگی خیلی سخت شد که خدارو شکر به مقصد رسیدیم مقصد هم که خونه یکی از دوستای صمیمیمون بود که چند ساله با هم در ارتباطیم شبی که رسیدیم بارون شدیدی میومد ولی از فردا آفتابی شد تا روزی که برگشتیم واسه همین اصلا اذیت نشدیم واسه آب و هوا.

یه روز ظهر ناهار و بردیم بیرون تو یکی از جنگلای همون ساری که جای خیییلی زیبایی بود درختا رنگا همه نقاشی شده بودن عالی بود عالی.شما هم کلی بازی کردی و لذت بردی از این طبیعت بکر

عید  عید

عید

عید  عید

عید  عید

عید  عید

نوروز95

نوروز95

اینم پسرک عاشقه آواز خوندن من.

عید  عید

عید

عید

عید  عید

عید  عید

این عکسا هم مربوط به یه روز دیگست.این چوبی که دستته تو عکس بالا . وقتی دیدیش گفتی مامان شبیه بازی انگری برد هست تو گوشیتخندونکتیر کمون

عید  عید

نوروز95

نوروز95  نوروز95

اینجا هم اصلا همکاری نمیکردی واسه عکس من گفتم حالا دایی چقد عکسای خووووب ازت بگیره تو هم اصلا تمایلی نداشتی ببین قهر کردی کجا نشستی.پشت به ما.بعدم ناراحت بودی که پس شیر چرا توی جنگل نیست؟ "مگه نگفتی تو جنگل زینگینی میکنه پس کووو"من کشته مرده ی این کلمه زندگی  هستم " زینگینی"ترانه سیروان خسروی هم میخونی " دوست دارم زینگینی روووو "

نوروز95  نوروز 95

اینم دایی دوربین به دست.

نوروز95

اینجا هم دارم برات توضیح میدم که به چه علتشیر الان توی جنگل نیستخطا

نوروز95  نوروز95

دیگه بالاخره دایی موفق شد یه چند تا عکس یهویی ازت بگیره

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز 95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

قربون اون خنده ی مصنوعیتخندونک

نوروز95

عاشق این عکسم آخه خیلی قشنگ دست انداختی دور گردن بابامحبت

 هوا که سرد بود و نمیشد بری دریا و تنی به آب زد.فقظ تو ساحل بازی کردی

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

سوار اسبم شدی با بابا که عکسش پیش دایی هست

تو این عکسا هم خیلی خوب همکاری کردی جای تشکر داره راضی

نوروز95

نوروز95

نوروز

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

نوروز95

اینم پشت صحنه ی یکی از عکسای تکی بابا,کهنمیزاشتی عکس بگیرهخنده

نوروز95

خب دیگه برگشتیم به شیراز

نوروز95

در سطل و برداشتی و کردی تو سرت بعد اومدی پیش ما گریه کنون که چرا گیر کرده در نمیاد بابا هم هر چی تلاش کرد نشد که عاقبت مجبور به بریدنش شدیم.بینیتم زخم شد چون هی خودت به زور میخواستی بیرونش بیارینه

نوروز95  نوروز95

نوروز95  نوروز95

اینم عید دیدنی خونه خاله سمیرا که شما دو تا مشغول تماشای سی دی بودین

نوروز95

بازیهای شبانه نوروز

نوروز95  نوروز95

نوروز95

نوروز95

یه صبح زود بیدار شدی برخلاف همیشه ساعت 11 دیدم اینجوری رو مبل خوابت بردهخواب

نوروز

اینم یه پارک فروردین ماه

نوروز95 نوروز95

نوروز 95 نوروز95

 

 

 

 

 

پسندها (5)

نظرات (11)

عمه فروغ
7 اردیبهشت 95 16:31
سلام فهیمه جون خوبی دوستم؟ به به همیشه به شادی و گردش خوشحالم که تعطیلات نوروزی خوبی رو پشت سر گذاشتید همیشه به شادی و خوشی عزیزم ای جووووووونم به علی طلا با زینگینی گفتنش عزیزم اون عکسی که داره گریه میکنه رو از دیدن تک تک عکس های زیبایت لذت بردم علی جونم الهی که هیمشه ایام به شادی و گردش باشی
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم ازت فروغ جون شما همیشه به من علی لطف دارین قربانت
مامان امیرعطا
8 اردیبهشت 95 2:35
سلام علی جونم و مامان خانومی گل...عیدتونم مبارکووو سفرتونم با دلخوشی و همیشه به شادی ایشالله.. علی گلم عکساتم خیلی ماهن مثل همیشه..
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم
مامان فدیا
11 اردیبهشت 95 14:34
به به چه عکسای قشنگی چه دایی خوش ذوقی که این همه تلاش کرده از این پسر قشنگ عکس بگیره
مامان رویا
18 اردیبهشت 95 9:43
سلام فهیمه جان ...امیدوارم که سالی پر از شادی و سلامتی را پیش رو داشته باشید ...مثل همیشه از دیدن عکسهای قشنگتون لذت بردم ...علی کوچولو را ببوس عزیزم ...ما هم به زودی با یه عالمه گفتنی میاییم...
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم ازت مرسی از لطف و مهربونیت ما بی صبرانه منتظریم
شادی
22 اردیبهشت 95 10:42
سلام. ایشالا سالی سرشار از عشق و شادی براتون باشه. عکسها همه عالی و پر انرژی بودن. ببوس گل پسر
مامان فهیمه
پاسخ
سلام ممنون از لطفتون و دعای زیباتون
mahtab
5 خرداد 95 12:02
سلام عزیزم خوبید؟ اگر پستهای قبلیمو خونده باشی گفتم که از این به بعد رمزم رو به دوستانی که تو تلگرام با هم در ارتباطیم خواهم داد شما که تاج سری و بهتون می دم حتما ولی اول خواستم ببینم اگر مایلید شمارم رو تقدیم کنم تا بعد بریم سراغ رمز
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم آره در جریانم ما همه جوره دوست داریم با شما در ارتباط باشیم.وبلاگتون باز نمیشه نمیدونم چرا؟؟؟؟
مامان رویا
30 خرداد 95 11:42
علی کوچولو ...مامان مهربونش ...کجایید؟؟؟ خیلی وقته نیستید ...دلمون واستون تنگ شده ....
مامان فهیمه
پاسخ
سلام رویا جون خوبین ما خوبیم خدا رو شکر.ممنون از احوالپرسیتونما بزودی برمیگردیم
مامان رویا
5 تیر 95 17:29
مامان فهیمه مهربون ...علی کوچولو کجایید؟؟؟ دیگه داریم یه کم نگران میشیم ...خیلی وقته نیستید...دلمون واستون تنگ شده ..زودتر بیایید....
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم ازت نه خدا رو شکر چیزی نیست فقط یه کم تنبلی کردم
عمه فروغ
23 تیر 95 20:46
سلام فهیمه جون خوبی عزیزم؟علی طلا خوبه؟ خیلی وقت نیستید دلتنگتونیمتنبلی رو بذار کنار یه دستی به سر و روی اینجا بکش که سخت دلتنگ این گل پسریم به شادی و خوشی باشید
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فروغ جون ممنوووونم از لطفت چشم حتما واقعا خیییلی تنبل شدم
مامان رویا
3 مهر 95 20:58
سلام فهیمه جان ...دیگه خیلی تنبل شدید البته فکر کنم شما هم مثل خیلی از دوستان سرگرم اینستاگرام و ...شدید و اینجا را فراموش کردید امیدوارم هر جا که هستید سلامت و شاد باشید....
مامان فهیمه
پاسخ
سلام رويا جون خوبي عزيزم ممنونم از اينكه به ما سر زدي يه جورايي اره .درست حدس زدي ولي عذاب وجدان دارم نكنه اينجا رو فراموش كنم و اين همه تلاش و دوستاي خوب.ولي تو رو يادم نميره عزيزم.بالاخره ميام و اين تنبلي رو شكست ميدم انقد كه زياده عكسا نميدونم از كجا شروع كنم
عمه فروغ
10 مهر 95 15:31
سلام فهمیه جان خوب هستید؟علی خوبه؟ هنوز که پست جدید نذاشتید...دیگه خیلی تنبل شدی مامان خانمی تولد گل پسرمون هم با دو روز تاخیر مبارک باشه ان شالله که 4000 ساله بشه و همیشه شاد و سلامت باشه از طرف منم ببوس شازده پسرت رو فهمیه جان
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فروغ جون خوبي عزيزم ممنون از تبريك زيبات وااااي خودمم ديگه خسته شدم از اين همه تنبلي .حتما حتما ميام اينجا به خاطر شما دوستاي خوبم هم كه شده